نامه های یک طرفه

 

بابا لنگ دراز عزیز نمی دانی چقدر این نامه های یک طرفه خوب است. نامه هایی که جای آدرس گیرنده خالی است. مثل تو که نیستی. هرگز نبودی. جای نبودنت درد می کند. جای همه حرف های نگفته مان، همه چای های دونفره مان در لیوان های محبوب. همه غروب های تماشا نکرده مان. جای خیلی چیزها روی قلبم درد می کند. بابا لنگ دراز عزیز این سکوت لعنتی دارد از پا درم می آورد. این سکوتِ لعنتیِ مقدسِ همیشگی.
بابا لنگ دراز عزیز این روزها نفس کشیدن برایم سخت است. می دانی کفش های زندگی تنگ شده به پایم. آخر نمی شود که زن باشم و مردانه راه بروم. نمی شود که زن باشم و همه ظرافت صدایم را نادیده بگیرم. با صدای زنانه باید لطیف بود و من باید با صدای ظریفم مردانه حرف بزنم. مردانه رفتار کنم. مردانه بجنگم. بابا لنگ دراز عزیز خسته ام. از این همه تقلای بی حاصل خسته ام. از زن بودن و مرد زیستن خسته ام. بابا لنگ دراز عزیز خیلی وقت است دلم هوس بابا لنگ دراز داشتن کرده. تو که نباشی من می مانم و زندگی مردانه. من می مانم و هزار حرف نگفته. من می مانم و باران های قدم نزده. تو که نباشی مجبور می شوم چتر باز کنم زیر آسمان بارانی. بابا لنگ دراز عزیز این روزها پوسته ام برایم تنگ شده. درد دارد. این روزها روحم درد می کند و من مردانه می خندم. این روزها دلم زن بودن می خواهد. زن زیستن زن خندیدن و زن مردن.

/ 0 نظر / 3 بازدید