جا مانده است..

 

 

 

جا مانده است...

چیزی... جایی ...

که هیچ گاه دیگر...

هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد...

قلبم و پیش تو جا گذاشتم و با یه روح سرگردان بازگشتم از تو جدا شدن برایم دردی است تلخ و ناباورانه چگونه فراموشت کنم من از جنس تو هستم مگر میشود خویشتن خویش را از یاد برد

 

مگر می شود بی تو بود . بی یاد تو  با دیگری بودن چیست ؟  زخمی چنان عمیق در قلبم نشسته است  که باور ندارم . فاصله ها دردناک اند اما زندگی با دیگری بودن با غیر تو چون تو دیگر نیستی مرا به وادی مرگ می کشاند باورم کن کاش آن روز که قصد سفر کردی جان مرا نیز ره توشه ات می کردی تا با چنین دردی رودر رو نمی شدم . آغوشی جز آغوش تو مرا در بر بگیرد . لبخندی جز لبخند تو مرا میهمان باشد چشمانی جز چشمان تو مرا با عشق بنگرد هرگز نخواهم توانست او را عاشقانه ببذیرم هرگز..... 

میدانم که هیچ کسی هیچ عشقی جای تو را نخواهد گرفت... هرگز در خیالم نمیگنجید که اینجوری بهت دل ببندم این را بدان که ..... عشق تو با من تا ابد خواهد ماند .....

94/05/07

 

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید