سالها بعد

سالها بعد...

من در کنار یک مرد زندگی میکنم 

مردی که اسمش در شناسنامم ثبت شده 

و همسر من محسوب میشود

مردی که شاید من زنِ رویاهاش باشم اما 

او هیچوقت مرد رویاهای من نمیشود چون 

رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی

جسمم کنار او میخوابد اما ، افکارم در کنار تو

ســالــها بــعــد

بی هوا وقی یادت میوفتم

فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه ؟

شاید اسم تو را گذاشتم روی پسرم 

ســالــها بــعــد

من زنیم که از عذاب وجدان دارد میمیرد 

زنی که به تو فکر میکند اما ، کنار یک مرد دیگرست 

زنی که به دوست داشتن های مرد دیگر پاسخ میدهد اما ، نه از ته دل

ســالــها بــعــد

وقتی همه خوابند

میرو م در آشپزخانه و یک نخ سیگار روشن میکنم 

در آن نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم

از سیگارم کام های عمیق میگیرم 

و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟

در حالی که دارم در فکرت غرق میشوم ، سیگارم رو به اتمام است 

و من با عذاب و با دلی پر از غم 

باید بروم کنار مردی بخوابم که همیشه آرزو میکنم تو جای او بودی

ســالــها بــعــد این موقع 

تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما 

من کنار کسی هستم که فقط باهاش هم خونم 

ســالــها بــعــد

زنی هستم با موهای سفید و چهره ای خسته

زنی که خیلی ها میشناسنش اما 

او با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست . .

 

/ 0 نظر / 7 بازدید