نامه ایی برای تو..

سلام بابا لنگ دراز عزیزم
دیشب قبل از خوابیدن کلی به تو فکر کردم
کلی زور زدم توی خاطرم بمانی
شاید خوابت را ببینم
نمیدانم چه حسی به تو دارم...اگر یک روز تو نباشی کس دیگری برایم مهربانی بیاورد می پذیرم؟
فکر میکنم ... مبتلا شده ام به اعمالت... به مهربانی هایت ..به فکرت ... به حس امنیتی که برایم داری...
میترسم ... از آن روزی که تو نباشی...اما مهربانی هایت باشد...فکرت باشد
دلم میخواهد مجنونت شوم
مبتلا به خود خود خودت...
که اگر یک روز نباشی من هم نباشم
بیا توی خواب هایم قدم بزنیم...توی کوچه پس کوچه های این شهر شلوغ...کنار هم...شانه به شانه هم...بیا مرا به خودت مبتلا کن...

/ 0 نظر / 3 بازدید