وقتی نیستی

وقتی تو نیستی دستانم به وسعت فاصله ها خالیست

و چشمانم طعم  باران  میگیرد

لحن معصوم احساسم لب به هزیان می گشاید

وقتی تو نیستی با سبدی کهنه، خاطره ها و یاد خاطراتت را آب میدهم

باور تلخ نبودنت تاوان کدامین گناه بود که من باید پس بدهم.

/ 0 نظر / 36 بازدید